بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

139

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

لايق افگندن و چركى كه بر روى كهنه است جمع كرده و به آب دهن سرشته بدان مكررا ماليدن مفيد بود محمد ذكريا گويد كه در علاج سعفه وكر و ريشهاى پليد اعتماد بر سركه و نمك بايد كرد و همو گويد كه مطلق سعفه را بهتر ازين دوائى نيست سفال تنور كهنه يك جزو نمك نيم جزء بهم سائيده به سركه تر كنند و طلا مىكنند و حق آنست كه كسى را طاقت سوختن سركه و نمك باشد اگر تيزاب مدبر فاروتى به كار دارند چنانچه دستور ماليدن آنست و از پى آن موم روغن مىمالد چندانكه يك دفعه چرك آن كشيده شود پس دم زند و چند روز برآسايد و بار دگر مداومت تيزاب و روغن با مهلت مىنمايد تا ريش بصلاح آيد بهترين علاجى بود مطلق سعفه را غلامى اخوخ را سعفه بر اكثر پوست سر بود و موى را اكثر باطل كرده بود و بدين علاج مرض رفع شد و از اكثر مواضع موى رفته موى روئيده امّا متفرق و اين بس عجيب‌ست و مداومت طلا كردن موم روغن لفظ و بصابون و آب گرم شستن كسى را كه طاقت تيزاب نباشد علاجى بىبدلست و سعفه اطفال را زود باصلاح آورد و كف گوشت جوشيده درين علت ماليدن مكررا نافع آيد و بس مجرب‌ست و آنجا كه ريش خبيث‌تر باشد تيزاب كارى و موم روغن لفظ هر دو بايد و عظيم نافع آيد و بسيار آزموده است و آنجا كه خشكى سعفه غالب بود بحمام و بخار آب گرم آن محل را نرم بايد داشت و خراشيدن آن محل و خون آن برون و مرهمى كه از از مردار سنگ و زردچوبه و روغن زيت و سركه سازند طلا كردن هم مناسب باشد و همچنين مغز تلخ شفتالو سوخته و سائيده ماليدن و مغز تلخ بادام و مشمش همين حكم دارد ليكن اگر مردار سنگ و توبال سوخته و حنا و اندك سركه ضم كنند بهتر بود و آنجا كه ريش سخت گرم و عفن باشد گل ارمنى و كافور اندر سركه و گلاب حل كرده طلا كردن و غذاى مصلح خلط به كار داشتن و داروهاى كه در ريش اطفال مذكور شد هم جمله سعفه را نافع بود و مردار سنگ و نارپوست و زرآوند طويل و زردچوبه برابر با دو چندان حنا كوفته و بيخته در سركه و روغن گل حل كرده طلا كردن سعفه اطفال را نافع بود و سام ابرص را خشك كرده و سحق نموده با روغن زيت طلا كردن مفيد بود و مسحوق آن را اگر در روغن بريان كرده طلا كنند بهتر بود و سرگين فيل را سوخته با روغن گل طلا كردن مفيد بود و همچنين زهره خوك را با عسل طلا كردن و سعفه موروثى علاج و اصلاح تمام نپذيرد و مع ذلك تيزاب كارى را اندرون اثرى نيك بود بر خلاف دستور در هرات شخصى را سعفه بر تمام سر پديد آمده بود به هيچ علاج و اصلاح نمىيافت استاد علاء الدين هندى جراح ساكن هرى آن شخص را بيهوش دارد و او تمام پوست سر او را برداشت و پوست تازهء سگ بجاى آن نهاد و دوخت و بست و مرهم و طلاها بر محل وصل مىنهاد و ضمادهاى روياننده